كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

415

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَلا تُعْجِبْكَ پس بايد كه ترا در شگفت نيارد خطاب به آن حضرت ص است و مراد امتند مؤمنان را مىفرمايد كه متعجب نگرداند شما را أَمْوالُهُمْ مالهاى منافقان وَ لا أَوْلادُهُمْ و نه فرزندان ايشان چه كثرت اموال و اولاد و بال است مر ايشان را إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ جز اين نيست كه مىخواهد خدا لِيُعَذِّبَهُمْ بِها تا عذاب كند ايشان را بدانها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا در زندگانى دنيا بسبب تعب و مشقت در جمع مال و حفظ آن و آنچه بديشان مىرسد از مصائب فرزندان وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ و بيرون رود روحهاى ايشان از ابدان به صعوبت بسيار وَ هُمْ كافِرُونَ و ايشان كافران باشند يعنى بر كفر بميرند نه مال ايشان را دست گيرد و نه فرزندان به فرياد ايشان رسند رباعى چون مرگ كشد گردن گردان دربند * نتوان بستيزه جست از ان خم كمند و آن لحظه كه اجل از پاى فگند * نى مال به فرياد رسد نى فرزند وَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ و سوگند مىخورند به خدا إِنَّهُمْ لَمِنْكُمْ كه ايشان از جمله شمااند يعنى از اهل اسلام‌اند وَ ما هُمْ مِنْكُمْ و نيستند ايشان از شما به جهت ابطان كفر وَ لكِنَّهُمْ و ليكن ايشان قَوْمٌ يَفْرَقُونَ گروهىاند كه مىترسند از شما كه با ايشان از قتل و اسر آن نكنيد كه با مشركان مىكنيد پس به تقيه اظهار اسلام مىكنند لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً اگر يابند جاى پناهى كه بدان التجا توانند كرد از قلعه يا سر كوهى يا جزيره أَوْ مَغاراتٍ يا غارها در كوهها يا سردابها أَوْ مُدَّخَلًا يا سوراخى كه در آنجا توانند خزيد لَوَلَّوْا إِلَيْهِ هر آئينه روى مىگردانند بدان از ترس شما وَ هُمْ يَجْمَحُونَ و ايشان مىشتابند شتافتنى كه بمنع كسى بازنگردند چون اسپ سركش آورده‌اند كه چون حضرت رسالت‌پناه ص قسمت غنيمت مىفرمود ابو الجواز منافق گفت صاحب خود را مىبينيد كه صدقات شما را بر اعيان غنم مىدهد و گمان مىبرد كه عدل مىكند آيت آمد كه وَ مِنْهُمْ و از منافقان مَنْ يَلْمِزُكَ كسى هست كه عيب مىكند ترا فِي الصَّدَقاتِ در قسمت صدقها و گفته‌اند اين آيت در شان ابن ذو الخويصره يعنى حرقوص بن زهير كه سر خوارج بود فرود آمده كه بوقت قسمت غنايم حنين كه حضرت ص به جهت تاليف قلوب نومسلمانان حظى وافر از غنايم بديشان داد و او بران طعن كرد يا طلاى غير خالص كه مرتضى على كرم اللّه وجه از يمن فرستاده بود و حضرت تمام آن را به چهار كس از اشراف عرب عطا فرمود جرأت نموده با حضرت رسالت پناه ص گفت كه اعدل يا رسول اللّه و حضرت در جواب او گفت ويلك ان لم اعدل فمن يعدل و آن حضرت ع او را و قوم او را مارقين لقب نهاد و در ينابيع مذكور است كه مرتضى على كرم اللّه وجهه را فرمود كه تو به آن قوم قتال كنى و امام ثعلبى رح در تفسير خود از ابو سعيد خدرى رض نقل مىكند كه من در نهروان حاضر بودم كه مرتضى على با ايشان قتال كرد و تفصيل اين حكايت در جواهر التفسير توان يافت و گفته‌اند عيب‌كننده قسمت معتب بن قشير بوده كه در قسمت غنايم طعن مىكرد غرضش جر نفع خود بوده چنانچه مىفرمايد فَإِنْ أُعْطُوا پس اگر داده شوند مِنْها از صدقات چندان چه دل خواه ايشان باشد رَضُوا بپسندند آن قسمت را وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها و اگر داده نه‌شوند از ان بموجب اراده ايشان إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ ناگاه ايشان خشم گيرند و ناخوشنود باشند .